اولیویه، پسر سیزده ساله به تازگی به لاگوپیل آبادی ای پرت و دورافتاده، نقل مکان کرده است. یک شب ، اولیویه مورد حمله ی سگ همسایه قرار می گیرد؛ حیوان با خشمی هولناک، خود را به روی نرده های در ورودی می اندازد. پدر و مادر اولیویه تصور میکنند که او دچار خیالات شده چرا که آن جا چندین سال است که متروک است . اولیویه تنها کسی است که به وجود آن سگ اعتقاد دارد و نیز تنها کسی است که دختر بچه ای را دیده که با آن سگ بازی میکند. او که از دیدن این اشباح خیالی کلافه شده، می خواهد از ماجرا سردربیاورد . ژان کلود مورلوا پس از فراگیری زبان آلمانی به دنبال پیشه ی مورد علاقه ی خود، تئاتر رفت. او نخست به بازیگری در نمایش های کمدی و سپس به ساخت فیلم روی آورد و سرانجام در زمینه ی کارگردانی به فعالیت پرداخت و در حال حاضر مدتی است وقت خود را به نوشتن کتاب برای نوجوانان، رمان برای بزرگسالان و ترجمه ی آثار نویسندگان دیگر می گذراند.
× ارتباط مستقیم با دکتر شفازاده مدیر مدرسه آرمان نو